تبليغاتX
لام تا کام

لام تا کام

همون تیکه ای که همه یادشون رفته یا اینکه لج میکنن یا بزرگواری میکنن نمیگن.

من رفتم یه جای جدید

از این به بعد اینجا مینویسم. تشریف بیارید:

ironking63.mihanblog.com

فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت   توسط امیر  | 

ما چه هستیم

ما چه هستیم
عجب بی پا و دستیم
چه شد مخمور و مستیم
همه عاجز کش و دشمن پرستیم
ز نادانی و غفلت زیردستیم
به رغم دوست با دشمن نشستیم
ما خرابیم چو صفر اندر حسابیم
چو صید اندر طنابیم
جهان را برده آب و ما به خوابیم
شد عالم غرق خون مست شرابیم

از ترانه های حبیب بود این شعر. خلاصه ش کردم. از این به بعد ترانه های دیگشم میذارم اینجا.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت   توسط امیر  | 

دلم

توی کوچه پس کوچه های ذهنم وقتی به صداقت میرسم دلم میلرزه. صداقتی که از روی سیاست باشه خیلی بده. متنفرم ازش. دلم و روانم کودکانه میشه وقتی می خوام صادق باشم. می ترسم وقتی می خوام صادق باشم؛ از آدما میترسم. چه کسایی بودن که من فقط می خواستم باهاشون صادق باشم اما دل کودکم اونا رو به شکل هیولا دید. بچه که بودم نمیتونستم بگم هیولا!!!

حاضرم قسم بخورم بچه که بودم دانا تر بودم. چون هیچ چیز توسط ذهنم تحریف نمیشد اما الان که خیال...فقط خیال میکنم میدونم فهمیدم که این دونسته هام چیزی جز نفی حقیقت خودم در ذهنم نیست. آره این چیزیه که بعد از 24 سال یاد گرفتم و الان هم بهش خو کردم.

یه پل کوچولو اگه بزنم بین خودم و حقیقت انسانیت و اگه این وسط ذهن تحریف گر رو تحریف کنم خیلی خوب میشه. خودم میدونم که این کارو نمیشه با کمک ذهن کرد اما پس چجوری اینکارو بکنم؟ یکی باید کمکم کنه مگه نه؟ چه کمکی؟ اینکه بیاد اون چیزی که باهاش میتونم ذهنمو تحریف کنم رو بهم نشون بده.

راجع به این چیزایی که میگم فکر نکن.


پی نوشت:

یادم اومد که یه نیمکتی بود زیر چراغ محوطه خوابگاه. برای تو نوشتم کوشولو...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت   توسط امیر  | 

گناه پدر

پدرم

گناهت را بر دوش خواهم کشید

عصیان تو بر پاکان خداوند بر سر من فرود آمد

تو قصه مادربزرگ را به یاد نمی آوری

آنگاه که گرگی دست سفیدش را به کودکان بزغاله نشان داد

و اکنون دستش تازیانه ایست بر روانم

خوش بخوابی شنگول من 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/12ساعت   توسط امیر  | 

نامه یک پیامبر

تو ای مسافر کوچک

از من از عشق میپرسی! تو را خواهم گفت که عشق چیزی نیست جز تخیلی متاثر از هوش اثیری تو.

ذهن را هرگز بدان دسترسی نخواهد بود و راز آن نیز در همین است چرا که ذهن را برده خویش خواهد کرد. پس به یاد داشته باش تخیل خود را عاری از لزجت شهوت و زنگار مادیت نگه داری. در این صورت است که آن تو را هادی خواهد بود به نور. عشق نه برای وصل است بلکه برای فصل. فصل از جهانی که به خطا فکر میکنی حقیقت دارد.

به زودی خواهم گفت که "عشق حسی نه در خور روح است". اما تا آن موقع این جمله را به فراموشی بسپار.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت   توسط امیر  | 

پروژه جدید گوگل

دوست داری یکی ۱۰ میلیون دلار بابت اجرای ایده ذهنیت بهت بده؟ نه نگو چرته بخون تا آخرشو...

این پروژه جدید گوگل هست. اسمشو گذاشته ۱۰ به توان ۱۰۰. اگه میبینی ایده خوبی داری که به دنیا کمک میکنه فرمشو پر کن. تا ۲۰ اکتبر هم بشتر وقت نداری. اینم آدرسش:

http://www.project10tothe100.com/index.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت   توسط امیر  | 

علم

جستجوی علم است که روح را به تعالی می رساند نه محتوای آن. این جمله ای بود که به یکی گفتم وقتی ازم خواست یه جمله واسه ابتدای پایان نامه اش بهش بگم.
انسان تا وقتی در حال تکاپو است چه برای کسب علم و چه برای کسب روزی و موفقیت، احساس آزادگی میکند و آن روز که دست از جستجوی خود بردارد و خود را به سستی وا گذارد احساسی غضبناک بر او مستولی میشود و تعصبی خاص بر آنچه تا کنون به دست آورده است او را فرا می گیرد و بدین ترتیب به جرگه کرخ شدگان روان می پیوندد.
پائولو کوئلو یکی از نمونه های بی ادعای این مهم است. او سال ها به دنبال علمی بود که اورا راهنمایی کند و آرام بود هر چند نمیافت. او مثال خودش را در کتابش آورده است. کیمیاگر. مثال او مثال کیمیاگری است که نمیابد. او خواست نویسنده ای شود و حرکت در جهت چنین شدنش او را آرام کرده بود اما به هنگام نویسندگی احساسی داشت مثل اینکه او به مقصود خود رسیده است و پس از آن شاهد ادامه کار وی به صورتی دیگر بودیم که نه شایسته روح تشنه او بود.
آرامش یک جستجوگر واقعی در نا آرامی اوست.
امیدوارم توانسته باشم مرام یک جستجوگر حقیقت را درست تجسم کنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت   توسط امیر  | 

یک سال گذشت...

داشتم مطلبای سال پیشم رو توی همین وبلاگ مرور می کردم. میبینم خیلی عوض شدم اما هرچی فکر میکنم نمی فهمم چرا.

این وبلاگ منو به حس گذشته ام پیوند داد. حسی که اگه ادامه می دادم خوب بود اما ندادم و بد شد. توی این مدت فقط اشتباه کردم. اعتماد های بیجا، از خود مایه گذاشتن های بیجا و از همه مهمتر پروراندن این حس که همه میتونن خوب باشن پس خوبن و بد کسیه که ذاتا بد باشه. اما الان میفهمم که نه. کسایی رو دیدم که میتونستن خوب باشن اما بد بودن. بدتر از بد و کسایی رو دیدم که ذاتا بد بودن اما خوب بودن و خوب رفتار می کردن. من کسی رو که بده و خوب رفتار میکنه رو ترجیح میدم به کسی خوبه ولی بد رفتار میکنه البته اگه دلیلش موجه نباشه.

دیو هم میتونه عاشق بشه و فرشته هم میتونه شیطان بشه. من اون دیو رو دوس دارم نه اون فرشته رو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت   توسط امیر  | 

دوباره...

همینطور که ملاحظه می فرمایید مطلب قبل از این واسه یه سال پیش بوده. حالا چرا؟ چون توی این مدت یه وبلاگ دیگه داشتم. اون وبلاگ که خیلی وقته تعطیله امروز یهو یادم اومد ا ا ا همچین چیزی هم من داشتم. بالاخره از این به بعد اینجام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت   توسط امیر  | 

ایمان

با ایمان زندگی کن نه امید...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت   توسط امیر  | 

منتظرم

 منتظرم

منتظر ندايي كه مرا فرا خواند از خويش

منتظرم

منتظر كلامي كه جلا دهد مرا از ناپاكي خويش

انتظار را چه سود وقتي كه همچون كودكي

به هيچ لبخند مي زنم و به هيچ مي گريم

كجا ديدار را تجسم كنم وقتي نمي دانم كجايم

چه كسي را تجسم كنم وقتي نمي دانم كيستم

آري به خويش نظر افكندم

به خود بازگشتم پس از فراموشي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت   توسط امیر  | 

ستاره کوچکم

تو اي هرزه جوان

عشق را مگو

مي بينم از درخشندگي پاي چشمانت

ستاره هرزه كوچكم را

كه از خورشيد مي ترسد

چون در روز چشمانت خوب مي بيند

و فراموش خواهي كرد وجودي را كه مجبور بود به خاطر تو

ستاره پاكش را هرزه بخواند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت   توسط امیر  | 

فيض الهي

فيض الهي مشروط به توانايي نيست،بلكه توانايي، مشروط به فيض الهي است.

جلال الدين رومي (مولانا)

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت   توسط امیر  | 

کتاب مقدس شیهون

به زمینیان بنگرید که چگونه طعم عذاب ما را میچشند. آنها را نه راه پیش و نه راه پس است و ما آنها را در زنجیر زمان گرفتار کردیم. در گمراهی کامل به سر میبرند در حالی نمیدانند زندگی آنها برای شما لحظه ای بیش نیست.                                   

                                                                   شیهون- گروه 8- قسمت 13

 

این مطلب قسمتی از ترجمه کتاب مقدس شیهون است.

به نظر شما واقعا چنین کتابی هست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت   توسط امیر  | 

خطابه

چشمانت برای درخشیدن در یک نگاه نیست

یا خیره شدن در سکوت

برای اینست

که مطمئن شوی او

همانست که دیروز بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت   توسط امیر  | 

نا گفته های یک برهنه

مباد جلوه درخشنده نافذ عشق، كه در قالب شخصيتي حلول كرده است تو را گمراه كند. شايد فقط رهنماي تو باشد.

مباد تیرگی کنون‌٬ روشنایی گذشته و آینده را از یاد تو ببرد.

مباد خود را فراموش كني و در طلب شيريني كام، در هياهوي بي شرمي به دنبال شهد شيرين بگردي و تلخي تشنگي روانت را بر خود روا داري.

نترس از بد هيبتي مردم. آنها چه خوب كني و چه بد، تو را محكوم خواهند كرد.

چه تفاوتي ميكند داشتن يا نداشتن پوستيني كه تو را به زمين له ميكند. هميشه هستي اما به شكل هاي گونه گون. پس باش.

تو را خواهند بخشيد هنگامي كه بفهمي اشتباه كردي.لازم به اعتراف نيست جز براي خودت حتي خدا.

و بدان كه خواهي دانست آن چيزي كه در دانستنش عجول هستي. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت   توسط امیر  | 

آنتی فیمینیست 1

فيلم گيس بريده رو ديديد؟

فيلماي مسخره تهمينه ميلاني رو چطور؟

واقعا بد آموزي داره براي يه خانواده سالم.

هدفشون چيه نميدونم؟

بابا صد رحمت به فيلماي هندي. اونا مثلا ميان يكي رو مظلوم نمايش ميدن كه دشمناش خونخوارن و وحشي اما اينجا اون مظلوم ما٬ كه هميشه خانوما هستن دشمنشون آقايون هستن كه يا برادر طرفه يا باباش.

از هر چي فيمينسته متنفرم

شايد مطلبم ادامه داشته باشه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت   توسط امیر  | 

روز جهانی چپ دست ها

ديروز روز جهاني چپ دستها بود ولي چيزي به ما نماسيد.

شنيده بودم كه چپ دست ها بيشتر احساسي اند هر چند خودم هم ديدم ولي ديروز توي تلويزيون گفت:

دليل چپ دست بودن بر ميگرده به قسمتي از مغز كه احساسات رو كنترل ميكنه و همچنين سرعت.

آخي... يني من يه آدم سريع و احساسي هستم.

برو كنار مگه كوري؟!

بيب بيب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت   توسط امیر  | 

میترسیم

ترس از مترسک بی جان ترسناک کاهی

مسیر ما را تعیین میکند

چون میترسیم

و چراغ های زیبای درخشنده

نمیتوانند مسیر ما را تعیین کنند

چون به نورشان عادت میکنیم

میترسیم و عادت میکنیم چون

نیستیم آن چیزی که میباید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت   توسط امیر  | 

قرعه کشی شماره 1

هر کی گفت معادله این چیه جایزه داره.جدی میگم.

قرعه کشی ۳۰/۵/۸۶

مهلت ارسال آثار: ۳۲/۵/۸۶

دبیرخانه لام تا کام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت   توسط امیر  |